تبليغاتX
B A R G A R D A N
مرگ بیچارگان / شارل بودلر/ داود میر یونسی

 

شارل بودلر در بخش " مرگ - La Mort " از کتاب گلهای رنج به سه روایت از ((مرگ)) در سه شعر کوتاه می پردازد. " مرگ بیچارگان - La mort des pauvres " یکی از این سه است. دو  شعر دیگر را در مطالب بعدی وبلاگ بخوانید.

 

مرگ بیچارگان

افسوس

این است مرگ که آرامش می بخشد، و زنده می کند

هدف زندگی و تنها امید

که مانند اکسیری ما را مست، بالا می برد

و به ما شجاعت راه رفتن تا غروب را می دهد

 

 

میان طوفان

 برف

 و یخبندان

نوری است لرزان در افق سیاه مان

مسافرخانه ی نامدار کتاب

جایی که می توانیم،

 بخوریم

 بخوابیم

 و بنشینیم

 

فرشته ای است که میان انگشتان کهربایی اش

خواب و خوبی رویا های شورانگیز جای می گیرند

وبستر مردم فقیر و لخت را مرتب می کند

 

 

این شکوه خدایان است انبار راز

این سرمایه ی بیچاره است و سرزمین باستانی اش

این ایوان رو باز است بر روی آسمان های ناشناخته


 

 


دانلود فایل پی دی اف
 

2
Balatarin  22 Jul 2007 13:20  BARGARDAN   
روح شراب/ شارل بودلر/ داود میر یونسی
 

مجموعه اشعار " گل های رنج - Les Fleurs du mal " مشهورترین اثر شارل بودلر (Charles Baudelaire, 18۶۷-1۸۲۱) شاعر بزرگ فرانسوی است که چاپ اول آن شامل پنج بخش می باشد. شعر زیر از بخش چهارم همین مجموعه به نام " شراب - Le Vin " انتخاب شده است:

روح شراب

در یک غروب، روح شراب از درون بطری ها آواز سرداده بود :
" انسان، تو را ترغیب می کنم، ای محروم عزیز،
به زندان جام ام و موم سرخ رنگم،
به آوازی پر از روشنایی و همبستگی !

می دانم که روی تپه ای آتشین،
چه مقدار از اندوه و مشقت
و چه بسیار آفتاب سوزناک باید،
برای بوجود آوردنم و دمیده شدن روح درون من ؛
اما من ناسپاس و شرور نخواهم بود،

زیرا زمانی که در گلوی مردی فرسوده از رنج و تلاش پایین می روم
شادی بی کرانی احساس می کنم،
و سینه ی گرم او آرامگاهی خوش آیند است
جایگاهی بسیار لذت بخش تر از سردابه های خودم.

آیا می شنوی طنین ترجیع بندهای یکشنبه را
و امید را که در سینه ی تپنده ی من زمزمه می شود ؟
آرنج ها روی میز و آستین هایت چین می خورند،
مرا ستایش خواهی کرد و خوشنود خواهی بود ؛

من به چشمان همسرت نور شادمانی خواهم بخشید ؛
نیرو و شادابی پسرت را به او باز خواهم گرداند
و برای این قهرمان نحیف زندگی روغنی خواهم بود
که ماهیچه های مبارزش را استوار می سازد.

درون تو من گیاه جاودانگی را خواهم پرورد،
از دانه ی پاشیده شده توسط بذر افشان ابدی،
تا که از عشق ما شعر متولد شود
که همانند گلی کمیاب به سوی خدا فوران خواهد کرد ! "

 

 

دانلود فایل پی دی اف

 

 

2
Balatarin  13 Jul 2007 4:32  BARGARDAN   
در موسسه فناوری کالیفرنیا / ریچارد براتیگان/ لیلا فیاضی

 

در موسسه فناوری کالیفرنیا 

 

اهمیتی نمی دهم

 

که این بچه ها چقدر زبل وملعون اند:

خسته ام. 

 

 

 

 

همه می خواهند با یک نفر دیگر بخوابند

آنها برای گروه صف می کشند

 

پس من با تو می خوابم

آنها دلشان برای ما تنگ نخواهد شد

 

 

 

رنگ مثل شروع

 

 

عشق را فراموش کن

 

می خواهم بمیرم

 

در بلوند موهات.

 

دانلود فایل پی دی اف

 

 

2
Balatarin  6 Jul 2007 21:56  BARGARDAN   
عشق کار بی اهمیتی است، چونکه می توانیم بی نهایت انجامش دهیم / آلفرد ژاری/ داود میر یونسی
 

آلفرد ژاری(Alfred Jarry) شاعر، نویسنده و نمایشنامه نویس سمبولیست فرانسوی در روز 8 سپتامبر 1873 متولد شد. بیشترین شهرت وی حاصل نگارش نمایشنامه ی شاه اوبو(Ubu Roi) می باشد که اغلب به عنوان اولین اثر در تئاتر ابزورد شناخته می شود. بعد ها ساموئل بکت و اوژن یونسکو تأثیراتی از او دریافت کرده اند. از او حتی به عنوان یکی از اسلاف سوررئالیسم نام برده می شود. همچنین آثار او گاهی اولین کارها را در زمینه ی ادبیات پوچ گرا ارائه می نمایند.

او در سن 15 سالگی همراه با یکی از دوستانش نمایشنامه ای به نام "لهستانی ها" نوشتند و آن را با عروسک خیمه شب بازی اجرا کردند. این نمایشنامه که برای مسخره کردن معلم فیزیک شان نوشته شده بود بعد ها مبنای نمایشنامه ی شاه اوبو شد. شخصیت اصلی آن پدر هِب که یک کودن شکم گنده با سه دندان که یکی از سنگ، یکی از آهن و یکی از چوب است می باشد، با تنها یک گوش تاشو و یک بدن کج و ناقص. پدر هب در شاه اوبو تبدیل به اوبو می شود که یکی از هیولاوار ترین و حیرت آور ترین شخصیت ها در ادبیات فرانسه به شمار میرود.

ژاری همیشه یک تپانچه ی پر به همراه داشت. او درجواب یکی از همسایگانش که از تمرین تیراندازی او به علت در خطر بودن جان کودکانش شکایت داشت گفت: "اگر چنین اتفاقی می افتاد، ما-دا-م، ما به شخصه خوشحال می شدیم که با شما کودکان جدید حاصل نماییم" (اما او در رفتار خود تمایلی به برقراری ارتباط با زنان نداشت). آلفرد ژاری بنیان گذار دانشی به نام "پاتافیزیک" است. پاتافیزیک با قوانینی سروکار دارد که در آنها استثناء ها حکمرانی می کنند و می خواهد شرحی باشد بر جهان تکمیلی. در پاتافیزیک هر رویدادی در جهان به عنوان اتفاقی فوق العاده شناخته می شود.

در اواخر عمر آلفرد ژاری چهره ای افسانه ای برای نویسندگان و هنرمندان پاریسی بود. گیوم آپولینر، آندره سالمون و ماکس ژاکوب اشتیاق فراوانی نسبت به او داشتند. بعد از مرگ او پابلو پیکاسو مجذوب ژاری شد. آلفرد ژاری در 1 نوامبر 1907 بر اثر بیماری سل که مصرف الکل و مواد مخدر آن را تشدید کرده بود در شهر پاریس درگذشت. گفته می شود آخرین درخواست او قبل از مرگ یک خلال دندان بوده است.


 

شعری از آلفرد ژاری:

 

نامه ی چرمی در دهن کجی رنگ پریده اش می خندد.

 

نامه ی چرمی در دهن کجی رنگ پریده اش می خندد.

علامت ها رقصان و مست وشعله های دیگر

در صفحه ای خالی، شاد می درخشند

بقیه پشت هم چسپبیده کلاغ های بند باز

 

در افقی پوشیده از برف، منقار های هیزشان را باز می کنند.

کتاب درخت بزرگی ست سر در آورده از قبر

وهمینطور برگهایش از کیسه که خالی می شوند

باد حریص را به دزدی وا می دارد

و دسته دسته دور می شوند

 

تنه اش بدنی است شبیه ماندراگور۱

میوه های زنده اش لوبیا های فیثاغورث۲

در آوریل برگ هایش بر او سبز می شوند

 

پیشگویی های طلایی را که حفظ می کنند.

فقط روح گیر می تواند بی خطر بخواند

نیمه شب در کورسوی شعله های شمع.

 

 

۱- مهرگیاه - گیاهی است با ظاهری شبیه به بدن انسان
۲- فیثاغورث خوردن لوبیا را منع میکرد

 

 


دانلود فایل پی دی اف

 

 

2
Balatarin  5 Jul 2007 15:50  BARGARDAN   
 
Bargardan ترجمه translation شعر poet داستان story برگردان