نامی ندارم
ولی دو روزه ام
تو را چه بنامم
خوشحالم
شادی نام من است
شادی دلچسبي تو را فرا گرفته
شادی قشنگي
شادي دلچسب ولی تنها دوروز
تو را شادی دلچسب مینامم
تو لبخند ميزني
هنگاميكه آواز می خوانم
شادی دلچسبي تو را فرا میگیرد.
بیرون پنجره ی مرد،پریشلا هس 5 ساله، چهارگوش و خپل مثل یه صندوق پست (ژاکت قرمز، زیر شلواری مخمل کبریتی آبی چین دار) اطرافش را بطور حزن انگیزی ، بدنبال کسی که دماغ پرش را بگیرد، نگاه میکرد...مطمئنا یه پروانه ی حبس شده توی اون صندوق پست بود. ممکنه بالاخره رها بشه؟ یا صفت صندوقهای پست برای همیشه بهش چسبیده بود؟ مثل خانواده اش، مثل اسمش؟ آسمان صاف و آبی بود. یه تیکه سیلی پاتی(1) سبز توی حلق پریشلا هس ناپدید شد و مرد برای سلام کردن به زنش، که چهار دست و پا در میان در میخزید برگشت.
مرد گفت: "بله؟ دیگه چیه؟"
زن در حالیکه روی باسن می نشست گفت: "من زشتم، بچه هامون هم زشتن."
برایان به سرعت گفت: "مزخرفه، اونا بچه های فوق العاده ای هستن. فوق العاده و زیبا، بچه های بقیه ی مردم زشتن نه بچه های ما. حالا پاشو و برگرد سر دود دادن گوشتها. فرض میکردم ژامبون درست میکنی."
زن گفت: "ژامبون مُرد. نتونستم دودش بدم. همه جوره سعی کردم. تو دیگه دوستم نداری. تاریخ مصرف پنی سیلین گذشته بود. من زشتم و بنابراین بچه ها هم زشتن. اون بهت گفت خداحافظ."
- "اون؟"
زن گفت: "ژامبون. اسم یکی از بچه های ما امبروزه؟ یکی به اسم امبروز امروز به ما تلگراف زده. ما الان چندتا بچه داریم؟ چهارتا؟ پنج تا؟ تو فکر میکنی اونا از نظر جنسی معمولی اند؟"
زن مئویی کرد و دستش را میان موهای کنگر شکلش فرو برد .
- "خونه زنگ زده. چرا تو یه خونه ی فلزی میخواستی؟ چرا من فکر میکردم میخواستم تو یه خونه ی کانِکتیکِت(2) زندگی کنم؟"
مرد به نرمی گفت: "بلند شو. بلند شو عزیز دلم، پاشو و بخون. پارسیفال(3) رو بخون."
زن از کف اتاق گفت: "من یه تریومف میخوام. یه TR-4 اش رو(4). هر کسی تو استمفورد یه دونه داره، هر آدم مجردی غیر از من. اگه تو به من یه TR-4 بدی بچه هامون رو میذارم توش و به یه جای دور میرم. به ولفلیت! همه ی زشتی هارو از زندگی تو خارج میکنم.
- "یه سبزش؟"
زن با تهدید گفت: "یه قرمزش...با صندلی های چرمی قرمز."
مرد پرسید : "فکر نکردی رنگش ور میاد؟ من یه سیستم پردازشگر الکترونیکی برای خودمون خریدم. یه IBM."
زن گفت: "من میخوام برم ولفلیت. من میخوام با ادموند ویلسون(5) صحبت کنم و با TR-4 قرمزم ببرمش سواری. بچه ها هم میتونن صدف سوراخ کنن. ما چیزای زیادی داریم تا درموردشون صحبت کنیم. من و بانی."
برایان با مهربانی گفت: "چرا تو اون اپُل هارو در نمیاری؟ در مورد ژامبون هم خیلی بد شد."
زن با بدجنسی گفت: "من عاشق اون ژامبون بودم! وقتی تو، توی دانشگاه تگزاس با ولووی قهوه ایت چهار نعل می تاختی فکر میکردم که تو میخوای واسه خودت کسی بشی! من دستامو بهت دادم. تو حلقه هایی روش گذاشتی. حلقه هایی که مادرم بهم داده بود. من فکر میکردم تو آدم سرشناسی بشی، مثل بانی."
مرد پشت پهن و چهارشانه اش را، رو به زن کرد. گفت : "همه چیز زود میگذره.پیانو بزن، نمیخوای؟"
زن گفت: "تو همیشه از پیانوی من میترسیدی. چهار پنج تا بچه ام هم از پیانو میترسن. تو این رو بهشون تلقین کردی که ازش بترسن. زرافه روی آتیشه اما فکر نمیکنم تو اهمیت بدی."
مرد پرسید:" ژامبون که از دست رفت. چی میتونیم بخوریم؟"
زن با بی اعتنایی گفت :" مقداری سیلی پاتی توی فریزر هست."
مرد نگاهی کرد و گفت : "بارون میاد، بارون یا یه همچین چیزایی."
زن گفت : "وقتی از مدرسه ی بازرگانی وارطان فارغ التحصیل شدی، من فکر کردم آخرشه! فکر کردم حالا میتونیم بریم استمفورد و همسایه های جالبی گیر بیاریم ، اما اونا جالب نیستن. زرافه جالبه اما بیشتر وقتها خوابه. صندوق پست نسبتا جالبه. امروز مامورش ساعت 3:31 بعد از ظهر بازش نکرد. 5 دقیقه دیر کرد. دولت دوباره دروغ گفت."
با ژستی که از بی قراری خبر میداد، برایان چراغ را روشن کرد. انفجار یک باره نور صورت لاغر و کوچک زن را روشن کرد.
مرد فکر کرد: چشمهاش مثل نخود برفی اند. تامار میرقصند. اسمم تو دیکشنری هست،اون عقباش. قانون دو طرفه ی خوشبختی. شاید نان پیانو. یه لقمه ی دردناک تو گلوی جهان غرب گیر کرده. کوریلانوس(6)."
زن ازکف زمین گفت : "اوه خدا، زانوهام رو نگاه کن."
برایان نگاه کرد. زانوهایش سرخ شده بودند.
زن گفت : "ابلهانه ست. جعبه ی داروها رو درزگیری کردم. واسه چی؟ نمیدونم. تو باید پول بیشتری به من بدی... بن خونریزی داره. بسی میخواد یه اس.اس.من(7) بشه. داره < ظهور و سقوط > رو میخونه. با هیملر(8) همذات پنداری میکنه. اسمش همینه؟ بسی؟"
- "بله.بسی."
- "اسم اون یکی چیه؟ اون بلونده؟"
-"بیلی. بعد ازمرگ پدرت اسمش این شد. بابای تو."
- " تو باید به من یه چکش بادی بدی. برای تمیز کردن دندون بچه ها. اسم اون مرض چیه؟ همشون میگیرن، دونه دونشون، اگه تو بهم یه چکش بادی ندی."
برایان گفت : " و یه کمپرسور، و یه صفحه ی پاینتاپاسمیت(9) ، یادمه."
زن به پشت دراز کشید. اپُل هاش روی سنگهای های مرمری کف تلق تلق کرد. شماره اش، 17، روی سینه اش نوشته شده بود. چشمهایش بسته و سفت می چرخید.
زن گفت : "آلتمن حراجی داره. شاید برم."
مرد گفت : "گوش کن. بلند شو برو تو آلاچیق انگوری. منم پیانو رو هل میدم اونجا. تو خیلی زیاد رنگش رو ور میاری."
زن گفت : " حتی یه میلیون سال هم تو اون پیانو رو لمس نمی کنی."
مرد گفت: "واقعا فکر میکنی من ازش میترسم؟"
زن گفت: "حتی یه میلیون سال. تو حقه بازی!"
برایان به آرامی گفت : "خیلی خب، خیلی خب."
گام بلندی بطرف پیانو برداشت. سطح سیاه روی پیانو را خوب چسبید. در عرض اتاق شروع کرد به هل دادن، و، بعد یک مکث کوچک، پیانو با ضربه ای مرد را کشت.
1981
-------------------------------------------
1) Silly Putty : نوعی خمیر ترکیبی که در طول جنگ جهانی دوم، ایالات متحده بطور اتفاقی طی تحقیقاتی برای ساخت کائوچو آن را بدست آورد و تا سال 1950 مورد استفاده ای برای آن پیدا نشد! اما امروزه بیشتر برای بازی کودکان ، همچنین برای فیزیوتراپی و کاهش استرس(در پزشکی) مورد استفاده قرار میگیرد.
2) خانه های آهنی یا کانکس.
3) Parsifal : اپرایی 3 پرده ای از ریچارد واگنر.
4) TR-4 : یک مدل اتومبیل اسپرت که در سال ۱۹۶۱ در انگلیس ساخته شده.
5) Edmund Wilson : نویسنده و منتقد ادبی آمریکایی (1895-1972)
6) Coriolanus : جئوس مارکوس کوریلانوس ، سردار و قهرمان افسانه ای رمی که 5 قرن قبل از میلاد میزیسته. وی پس از پیروزی در نبردی مهم، مورد حمایت اشراف زادگان و نجیب زادگان مجلس سنای رم قرار گرفت و پس از آن علیه انحراف دموکراسی بر توده مردم انتقاد داشت که به تبعید وی از رم انجامید. در دوران پس از باستان در طی توافقی توسط مورخان بطور کلی پذیرفته شد که کوریلانوس واقعا وجود داشته و زندگی کرده. همچنین ویلیام شکسپیر اثری تراژدی بر اساس زندگی این شخص نگاشته.
7) S.S Man : یا مردان اس اس (جوخه ی محافظت)شبه نظامی و بخشی از جوخه ی مرگ وابسته به گشتاپو(سازمان پلیس مخفی آلمان نازی)که در زمان نازی های آلمان وجود داشت بودند.
8) Himmler : هاینریش هیملر.سرکرده ی گروه اس اس ها، سیاستمدار رده بالای نازی ها و دومین مرد قدرتمند آلمان نازی( 1900_1945 )
9) Pinetop Smith : کلارنس پاینتاپ اسمیت، پیانیست معروف سبک جاز.