تبليغاتX
B A R G A R D A N
پرنده ی آبی/ چارلز بوکفسکی/ سامان آزاد

 

 

درون قلبم پرنده ای آبیست

که می خواهد بیرون بپرد

اما دربرابر او     بیش از حد خشن ام

می گویم     همانجا بمان

به کسی اجازه نمی دهم تو را ببیند

 

درون قلبم پرنده ای آبیست

می خواهد بیرون بپرد

اما روی آن ویسکی می خورم وسیگار دود می کنم

فاحشه ها، شراب فروش ها و بقال  ها

هرگز نمی دانند که او اینجاست

 

درون قلبم پرنده ای آبیست

که می خواهد بیرون بپرد

اما در مقابل او بیش از حد خشن ام

می گویم

 همانجا بمان!

می خواهی آشفته ام کنی؟

می خواهی کارها را خراب کنی؟

می خواهی به فروش کتابم در اروپا لطمه بزنی؟

 

درون قلبم پرنده ای آبیست

که می خواهد  بیرون بپرد

اما من هم هوشیارم

فقط بعضی از شب ها به او اجازه ی بیرون آمدن می دهم

وقتی همه خوابند

می گویم   میدانم آنجایی

پس غمگین نباش

سپس برمی گردانمش

اما کمی آنجا آواز می خواند

کلا اجازه ی مردن به او نمی دهم

با هم می خوابیم

با قرار پنهانی خود

و این برای ساختن یک مرد کافیست

گریستن

اما من اشک نمی ریزم

تو چطور؟

 

 

دانلود فایل پی دی اف 

 

2
Balatarin  16 May 2008 14:8  BARGARDAN   
 
Bargardan ترجمه translation شعر poet داستان story برگردان