تبليغاتX
B A R G A R D A N
ربه کا / دونالد بارتلمی/ سامان آزاد

ربه کا مارمولک تلاش می کرد تا نام فامیلی زشت، خزنده و غیرقابل قبولش را تغییر دهد.

قاضی گفت : " مارمولک ، مارمولک ، مارمولک ، مارمولک ، مارمولک . اگر به اندازه ی کافی تکرارش کنید اصلا ناخوشایند نیست. شما نمی توانید با این مشکلات کوچک و پیش پا افتاده ، برنامه ی کاری دستگاه قضایی را مختل کنید. در ضمن اخیرا مردم بیش از حد تغییر نام می دهند. تغییر دادن نام شما ضد منافع و مصالح شرکت تلفن، شرکت برق و دولت ایالات متحده است...

 دادخواست شما رد شد ".

مارمولک به گریه افتاد.

مارمولک به خارج از اتاق محکمه هدایت شد و دستمال کاغذی گل داودی شکلی را زیر بینی اش گرفت.

 

مردی گفت : " خانم عصـبی، آیا شما معلم مدرسه هستید؟ "

- " البته که معلم مدرسه ست. ابله! نمیتونی بفهمی این خانم چقدر رنجیده؟! چرا تنهاش نمیگذاری؟ "

- " آیا شما همجنسگرا هستید؟ بهمین خاطر هیچ وقت ازدواج نکرده اید؟ "

- " یا عیسی مسیح! بله، همینطوری که میگی اون یه زن همجنس بازه . ممکنه لطفا دهنت رو ببندی؟ "

 

ربه کا پیش یک پزشک پوست لعنتی رفت . (یک پزشک پوست لعنتی جدید) اما او هم همان چیزی را گفت که بقیه گفته بودند :" رنگ مایل به سبز ، این سبزی خفیف یک ناهنجاری ارثی است. هیچ درمانی ندارد. متاسفم خانم مارمولک."

- " دوشیزه مارمولک "

- " هیچ درمانی ندارد دوشیزه مارمولک "

- " ممنونم دکتر. بابت زحمتی که کشیدید چقدر باید پول پرداخت کنم؟ "

- " پنجاه دلار"

 

وقتی ربه کا به خانه رسید، طبق معمول قبض افزایش اجاره بها درون صندوق پستش، مثل کسی که حمله را می آموخت، چنبره زده بود و انتظارش را می کشید.

باید دستمال کاغذی های بیشتری گیر بیاره. یا یک Ph.D . چاره ی دیگری نیست.

درباره ی فرو کردن سرش توی اجاق فکر کرد، اما اجاقش برقی بود.

 

هیلدا، معشوقه ی ربه کا دیر به خانه آمد.

هیلدا پرسید : " چطور بود؟ "  به اتفاقات آنروز اشاره می کرد.

- " مزخرف "

هیلدا گفت : " اوهوم " و با خونسردی یه نوشیدنی مقوی برای هردویشان درست کرد.

هیلدا زن بسیار خوش ظاهریست. همچنین ربه کا. آنها عاشق و معشوق اند.

همانطوری که می دانیم این کار بطور عجیبی خطرناک و در عین حال دلپذیر است.

موهای هیلدا بور و بلند است و چه بسا کمی زیباتر از ربه کا هم باشد. البته ربه کا هم هیکلی سکسی و کلاسیک دارد که هر بیننده ای را به تحسین وا می دارد.

ربه کا گفت : " دیر کردی ، کجا بودی؟ "

- " با استفانی یه نوشیدنی خوردم "

 - " چرا با استفانی یه نوشیدنی خوردی؟ "

 - " نزدیک اداره واستاده بود و منو به نوشیدنی دعوت کرد."

 - " کجا رفتید؟ "

 - " بارکلی"

 - " استفانی چطوره؟ "

 - " خوبه"

- " مجبور بودی با استفانی نوشیدنی بخوری؟"

 - " می طلبید که یه نوشیدنی بخورم. "

- " استفانی این سبزی خفیف رو نداره ، همینطوره؟ دلپذیره، استفانی صورتی!"

هیلدا درحالیکه سرخ شده بود یک آلبوم عالی C & W رو توی ضبط صوت گذاشت. " خداحافظ ریمن" از دیوید راجرز بود. از آتلانتیک SD 7283 .

شامل موزیک های برگزیده ای مثل " ماه آبی کنتاکی" ، " پرنده ی عظیم خالخالی " ، " من دارم می روم " و " قدم زنان در کنار تو".

در این آلبوم تعداد زیادی از بزرگان نشویلی هنرنمایی می کردند.

 

هیلدا گفت : " پوست صورتــی همه چیز نیست در ضمن استفانی یه کمی خسته کننده ست."
- " نه اونقدر که نتونی برای یه نوشیدنی باهاش بری!"

- " من علاقه ای به استفانی ندارم."

 

ربه کا گفت : " وقتی از دادگاه بیرون میومدم یه مرد زیپم رو باز کرد."

دیوید راجرز می خوند : " اوه، لطفا آزادم کن. بزار برم".

- " چی پوشیده بودی؟ "

- " الان چی پوشیدم..."

هیلدا گفت: " پس سلیقه اش خوب بوده."

ربه کا را روی کاناپه در آغوش کشید و گفت : " عاشقتم "

ربه کا هیلدا را پس زد و با تندی گفت : " لعنتی، برو آویزون استفانی ساسر شو!"

هیلدا برای دومین بار گفت : " من علاقه ای به استفانی ساسر ندارم ".

اغلب اوقات آدمی چیزهایی که نسبت به آنها عطش در آغوش کشیدن دارد - مثل یک معشوقه - را پس می زند. این قضیه هرچند آزار دهنده ، اما عملکرد عمومی دستگاه روانیست و به عقیده ی من ناشی از این واقعیت است که آنچه که عرضه شده خالصانه نیست و بعضی جاهای آن کمی ناخالصی ، نقاط تاریک و غل و غش وجود دارد. در هر حال اتفاقات بدتری هم می تواند رخ دهد.

 

هیلدا گفت : " ربه کا، راستش من این سبزی خفیفت رو دوست ندارم."

 

اصطلاح " مارمولک " شامل مارمولک های خانگی، ایگواناها1 ، آفتاب پرست ها،کرم های کور2 ، و مانیتورها3 هم می شود. طبق دانشنامه ی جانور شناسی لاروس ، از این رده بیست خانواده ی زنده شناسایی و چهارتای دیگر تنها از روی فسیل هایشان شناخته شده اند. این رده دارای دویست و پنجاه گونه می باشد که نسبت به یکدیگر شباهتهایی در راه رفتن، دویدن، بالا رفتن و نقب زدن نشان می دهند. خیلی از آنها نام های جالبی دارند، از قبیل مارمولک ریشو، مارمولک طوق دار، مارمولک پاپهن، مارمولک دم گرد و مارمولک دیواری.

 

هیلدا گفت: " در تمام این سال ها از این موضوع چشم پوشی کردم چون عاشقتم، اما حقیقت اینه که خیلی دوستش ندارم. یه مقداری..."

ربه کا گفت: " میدونستم."

ربه کا به اتاق خواب رفت. تلویزیون رنگی به دلایلی روشن بود. در تابشی سبز، فیلمی بنام دره ی سبز پخش می شد.

بیمارم ، بیمارم.

کشاورز خواهم شد.

عشق ما ، عشق سکسی ما ، عشق روزمره ی ما !

هیلدا وارد اتاق شد و گفت : " شام آماده ست."

- " چی هست؟ "

- " گوشت خوک با کلم قرمز."

ربه کا گفت : " من مستم."

 

تعداد زیادی از شهروندان ما در مواقعی که باید هوشیار باشند مثلا در وقت شام، مستند.

مستی باعث می شود جایی را که ساعت ، کلیدها و کیف پولتان را گذاشته اید فراموش کنید، همچنین سبب کاهش حساسیت شما نسبت به امیال، احتیاجات و سلامت آرامش دیگران نیز می شود. علل مصرف الکل به اندازه ی نتایجش روشن نیست.

روانشناسان دریافته اند که الکلیسم مشکلی است جدی ، اما در مواردی درمانپذیر.

گفته می شود انجمن AA مردمی و موثر است اما مساله ی اساسی قدرت اراده است.

 

هیلدا گفت : " بلند شو، بابت اون حرفها متاسفم."

ربه کا گفت : " تو حقیقت رو گفتی."

هیلدا اعتراف کرد : " بله ، حقیقت بود. "

- " اوایل حقیقت رو بهم نگفتی. اون موقع ها می گفتی زیباست."

- " اوایل حقیقت رو بهت می گفتم . فکر می کردم زیباست... اون موقع ها "

این " آن موقع ها " یعنی کلمه ی آخر در ردیف سه جمله ی کوتاه هیلدا، زمانی که به این منظور استفاده می شود یکی از درد آورترین کلمات در واژگان بشریت است.

زمان از دست رفته... و شرایطی که با آن از بین رفته. درد بشر چگونه سنجیده می شود؟

اما یادمان باشد که هیلدا هم... خب احساسات ربه کا در این وضعیت درست و قابل ترحم است، اما خواننده ی عزیز وضعیت هیلدا هم آنچنان مطلوب بنظر نمی رسد.

همانطوری که برگسون هم می دانست ، حقیقت سیب سفتی است ، چه برای پرتاب کننده و چه برای گیرنده .

 

ربه کا محکم گفت : " دیگه چی مونده؟ "

- " من می خوام دوست داشته باشم به رغم ... "

 

آیا با وجود این " برغم ... " من می خواهم دوستم داشته باشند؟ تو می خواهی؟ چه کسی می خواهد؟ اما آیا وضعیت همه ی ما به نوعی همینطور نیست؟

بخش های مهمی از ما و زندگیمان آن چیزی نیست که باید باشد، آیا این همان زمان از دست رفته - آن موقع ها - نیست؟!

من چشمم را بر آن جنبه ی وجود تو می بندم و تو چشمت را بر این جنبه ی وجود من ببند ، و با این چشم بستن های متقابل بقول مردمان دهه ی 60 به زندگی اتو کشیده و ادکلن زده ی خود ادامه می دهیم.

البته نام این عمل ترکیب بهترین ها با یکدیگر است که به عقیده ی من همواره تفکری پوسیده برای یک ایده آل آمریکاییست. اما انتقاد من از این طرز فکر را باید با نظرات دیگران هم سنجید . بعنوان مثال رییس جمهور سابق، مک کینلی که اعتقاد داشت ایستادگی در حفظ یک راهبرد خوب ، نه لزوما درخشان، مسیری شایسته و ارزشمند است.

هیلدا دستانش را روی سر ربه کا گذاشت و گفت : " برف میاد. بــزودی وقت برف اومدن هم می رسه. مثل سال های قبل، توی برف امسال هم در کنار هم هستیم و کنار آتش مشروب می نوشیم. حقیقت اتاق در بسته ایست که گه گاه درش رو باز می کنیم و دوباره تخته اش می کنیم . فردا هم تو احساسات منو جریحه دار می کنی و من هم از تو گله می کنم که منو آزردی ، و همینطور دوباره و دوباره... به جهنم! بیا دوست سبز من، بیا و با من شام بخور. "

با هم سر میز شام نشستند. خوراک خوک و کلم قرمز پیش رویشان بخار می کرد.

به آرامی در مورد دولت مک کینلی که مورخین اصلاح طلب ، اصلاحاتی درش انجام داده بودند صحبت کردند.

قصه به پایان رسید. ایــن قصه را به دلایل متعددی نــوشتم که نُـه تای آنها رازند. دهمین دلیل اش هم این است که هرگز نباید به عشق انسانی ، که همواره مخوف و درخشان باقی می ماند بی توجهی کرد ، مهم نیست که بر پوسته ی داغ طبل چه چیزی حک شده باشد .

 -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_


 

1 – Iguana : نوعی سوسمار بزرگ درختی


2 – Slowworm : کرم کور، نوعی کرم که در منطقه ی اوراسیا زیست می کند و در میان خاک نقب می زند و زندگی می کند . این موجود، همانند مارمولک های دیگر خاصیت "انفصال خود بخودی " در مواقع خطر را نیز دارد.


 

3 – Monitor : نوعی مارمولک گوشتخوارکه در سراسر آفریقا، و قسمتهایی از آسیا مثل شبه قاره ی هند، سریلانکا، چین و جنوب شرقی آسیا یافت می شود.


دانلود فایل پی دی اف


2
Balatarin  7 Jun 2008 8:0  BARGARDAN    | 
مختصری از دونالد بارتلمی / سامان آزاد

 

 



نام : دونالد بارتلمی

تولد : 7 آوریل 1931 در فیلادلفیا ، پنسیلوانیا

ملیت : آمریکایی

نژاد : سفید

تمایلات جنسی : معمولی

شغل : پروفسور ، استاد دانشگاه ، روزنامه نگار، نویسنده ی رمان ، داستان های کوتاه و نویسنده ی کودکان.

ازدواج : 4 بار

تعداد و جنسیت فرزندان : 2 دختر

مرگ : 23 جولای 1989 در هوستون ، تگزاس

علت مرگ : سرطان

 

دونالد بارتلمی از بزرگترین داستان نویسان دوران پس از جنگ و پست مدرن در ایالات متحده است.

وی بیشتر دوران جوانی اش را صرف روزنامه نگاری هم در دنیای نظامی و هم در دنیای غیر نظامی نمود.

بارتلمی اولین رمان خود را به لطف دریافت بورسیه ی گوگنهایم در سال 1967، بنام سپید برفی به رشته ی تحریر در آورد.

بارتلمی چه درداستان های کوتاه و چه در رمان های خود دست به شرح و توصیف دنیاهای غیر واقعی و باور نکردنی می زد ، بطوری که داستان های سنتی و کلاسیک توان دربرگرفتن اینچنین موضوعاتی را در خود نداشتند. وی در داستان هایش از اصطلاحات مخصوص و دست و پاشکسته، پانوشت های جعلی، کنایه های پوشیده و عمیق، خلاقیت هایی مختلف در چاپ، طنز های معنی دار و گیرا و حکایات بی اعتدال و افراطی که دقیقا درخور تصورات یک ابزورد واقعیست استفاده می کرد.

نوشته های وی در ابتدا بسیار گنگ و نامفهوم بنظر می رسد. دلیل این امر وجود اتفاقات نامربوط ، پارگراف های پرت و بی ربط و بعضی مواقع تشابهات بدون شباهت و در کل یک عدم انسجام کلی در متون وی می باشد.

از دید دیگر ، همین دلایل است که بارتلمی را جز پیشگامان ادبیات پست مدرن آمریکا و حتی جهان قرار می دهد که بدین سان فضا و جو ادبیات جدید را جلوی دیدگان خواننده و مخاطبین می آورد و آنها را با این نوع ادبیات جدید آشنا می کند.

تاریخچه ی کاری :



مجموعه داستان ها



· برگرد، دکتر کالیگاری، ۱۹۶۴

· تمرین‌های نا گفتنی، رفتارهای غیرطبیعی، ۱۹۶۸

· زندگی شهری ، ۱۹۷۰

· اندوه، ۱۹۷۲

· لذت گناه آلود، ۱۹۷۴

· آماتورها، ۱۹۷۶

· روزهای بزرگ، ۱۹۷۹

· شصت داستان ۱۹۸۱

· شبانه به شهرهای خیلی دور، ۱۹۸۳

· بار سَم، ۱۹۸۷

· چهل داستان، ۱۹۸۷

رمان ها

· سپید برفی، ۱۹۶۷

· پدر مرده، ۱۹۷۵

· پارادایز، ۱۹۸۶

· شاه، ۱۹۹۰

 

جوایز:


 ۱۹۶۶ : برنده ی جایزه ی بورسیه ی گوگنهایم

 

· ۱۹۷۱ : برنده ی جایزه ی کتاب سال در لیست کتابهای سال مجله ی تایم برای کتاب زندگی شهری

 

· ۱۹۷۲ : جایزه ی کتاب ملی برای ادبیات کودکان، بخاطر کتاب ماشین آتش نشانی نامنظم یا از اینجا به اونجا. برنده ی جایزه ی ملی از موسسه ی ملی هنر و ادب

 

· ۱۹۷۶ : برنده ی جایزه ی جسی هلمن جونز از موسسه ی ادبیات تگزاس برای کتاب پدر مرده

 

· ۱۹۸۲ : کاندید جایزه ی کتاب مجمع ملی منتقدین ، جایزه ی قلم/فالکنر در ادبیات داستانی و کتاب برگزیده ی لس آنجلس تامز، همگی برای کتاب شصت داستان.

 

· ۱۹۸۸ : جایزه ی Rea  برای داستان کوتاه

بارتلمی بیشتر زمان زندگی خود را صرف یاد دادن و نوشتن نمود و در آخر بعلت سرطان بدرود حیات گفت.


دانلود فایل پی دی اف

  

2
Balatarin  3 Jun 2008 0:0  BARGARDAN   
 
Bargardan ترجمه translation شعر poet داستان story برگردان