تبليغاتX
B A R G A R D A N
هر کسی رویای خودش / شارل بودلر / داود میریونسی

 

زیر یک آسمان بزرگ خاکستری، در یک دشت پهناور غبارآلود، بدون راه، بدون چمنزار، بدون یک خار، بدون یک گزنه، با انسان هایی روبرو شدم که خمیده راه می رفتند.

هر یک از آنها روی پشت خود رویایی بزرگ حمل می کرد، به سنگینی یک کیسه ی آرد یا زغال، یا ساز و برگ یک پیاده نظام رومی.

اما این حیوان مهیب یک بار ساکن نبود ؛ برعکس، او انسان را با عضلات انعطاف پذیر و قوی خود احاطه کرده بود و رنج می داد ؛ چنگال های بزرگش را به دور سینه ی مرکب خود قفل کرده بود ؛ و سر وهم انگیزش بر بالای سر انسان قرار گرفته بود، مانند یکی از آن کلاهخودهای ترسناکی که جنگجویان قدیم امیدوار بودند با آنها به وحشت دشمن افزوده شود.

از یکی از این انسان ها سوال کردم، و از او پرسیدم این چنین به کجا می روند. به من پاسخ داد که او چیزی از این نمی داند، نه او، نه بقیه ؛ اما اینکه قطعا به جایی می روند، چون نیازی مقاومت ناپذیر آنها را به راه رفتن وامی داشت.

نکته ی قابل توجه: هیچ یک از این مسافران در مقابل این حیوان وحشی که از گردنشان آویزان شده و به پشتشان چسبیده بود عصبانی به نظر نمی رسیدند ؛ گویی که او را چنانکه قسمتی از خودشان شده باشد در نظر داشتند. همه ی این چهره های خسته و جدی هیچ نا امیدی را نشان نمی دادند ؛ زیر گنبد اندوهناک آسمان، پاهایی فرو رفته در خاک زمینی به غمگینی آسمان، با قیافه ی تسلیم کسانی که همیشه محکوم به امیدوار بودن هستند به سختی راه می رفتند.

و دسته از کنار من گذشت و در فضای افق پیش رفت، جایی که سطح مدور این سیاره خود را از کنجکاوی نگاه انسان پنهان می کند.

و در مدت چند لحظه مصرانه خواستم این راز را بفهمم ؛ اما به زودی بی تفاوتی مقاومت ناپذیری بر من چیره شد، و من را چنان به شدت از پای درآورد که آنها زیر رویاهای کمر شکنشان آنطور نبودند.

 

دانلود فایل پی دی اف

 


2
Balatarin  28 Sep 2007 3:18  BARGARDAN   
اندوه پاریس / شارل بودلر/ داود میر یونسی

 

" اندوه پاریس - Le Spleen de Paris " در سال 1869، دو سال بعد از مرگ خالقش، منتشر شد. بودلر نوشتن کتاب شعری به نثر را از سال 1857 طرح ریزی می کرد. او تا آخر عمرش برای تمام کردن این کتاب تلاش کرد. در زمان حیات او تقریبا تمامی اشعار این کتاب در مجلات گوناگون چاپ شد. بودلر پی در پی عنوان های مختلف برای این مجموعه انتخاب می کرد. در نهایت میان " اندوه پاریس " و " شعرهای کوتاه به نثر " دچار تردید گشت. اکنون هر دو عنوان برای این کتاب به کار برده می شود. متن کوتاه زیر از اشعار همین کتاب است.


آیینه

مردی وحشتناک وارد می شود و خود را در آیینه نگاه می کند.

<< - برای چه خودتان را در آیینه نگاه می کنید، با وجود اینکه شما نمی توانید خودتان را در آن جز با ناراحتی ببینید ؟ >>

مرد وحشتناک به من پاسخ می دهد : << - آقا، پس از اصول جاودانه ی 89، تمام مردان دارای حقوق برابر هستند ؛ بنابراین من حق دیدن خودم را در آیینه دارم ؛ با لذت یا ناراحتی، این نگاه چیزی جز آگاهی من نیست. >>

به نام احساسات نیک، بی شک من حق داشتم ؛ اما، با نگاه از چشم انداز قانون، او اشتباه نمی کرد.

 

 

دانلود فایل پی دی اف

 

 

2
Balatarin  27 Aug 2007 18:54  BARGARDAN   
مرگ بیچارگان / شارل بودلر/ داود میر یونسی

 

شارل بودلر در بخش " مرگ - La Mort " از کتاب گلهای رنج به سه روایت از ((مرگ)) در سه شعر کوتاه می پردازد. " مرگ بیچارگان - La mort des pauvres " یکی از این سه است. دو  شعر دیگر را در مطالب بعدی وبلاگ بخوانید.

 

مرگ بیچارگان

افسوس

این است مرگ که آرامش می بخشد، و زنده می کند

هدف زندگی و تنها امید

که مانند اکسیری ما را مست، بالا می برد

و به ما شجاعت راه رفتن تا غروب را می دهد

 

 

میان طوفان

 برف

 و یخبندان

نوری است لرزان در افق سیاه مان

مسافرخانه ی نامدار کتاب

جایی که می توانیم،

 بخوریم

 بخوابیم

 و بنشینیم

 

فرشته ای است که میان انگشتان کهربایی اش

خواب و خوبی رویا های شورانگیز جای می گیرند

وبستر مردم فقیر و لخت را مرتب می کند

 

 

این شکوه خدایان است انبار راز

این سرمایه ی بیچاره است و سرزمین باستانی اش

این ایوان رو باز است بر روی آسمان های ناشناخته


 

 


دانلود فایل پی دی اف
 

2
Balatarin  22 Jul 2007 13:20  BARGARDAN   
 
Bargardan ترجمه translation شعر poet داستان story برگردان